پیارسال که رفته بودم ایران، یه مهمونی رسمی دعوت بودم، نسرین خانوم گفت چه قدر کفشات داغونه، مجبورم کرد که بریم کفش بخریم. بعضی کفشها رو میخرن برا کارهای رسمی.
بعدتر، یک روز با یه سری از بچه ها رفتیم بیرون که دورهم باشیم. اون روز قرار نبود کفش بخرم، ولی از Bay یکی خریدم. بعضی کفشها رو میخرن برا دیدن و دور هم بودن.
این هفته محمود یه کوپن تخفیف از Bay گیر آورده، از کفش قدیمیم خسته شدم، میخوام برا رفتنم برم کفش بخرم. بعضی کفشها رو میخرن برا رفتن.
داشتم مینوشتم که تو ذهنم اومد، شهلام سر صبح قبل اعدام حتما کفشی پاش بوده، بعید میدونم خودش خریده باشدشون، یا اگرم خریده، فکرشم نمیکرده که این کفشها کجا میبرنش. بعضی کفشها....
0 نظرات:
ارسال يک نظر